شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۵

بی غرض

مامانم رو به من (که با ولع مشت مشت بادوم میخوردم ) کرد و گفت: «انقدر بادوم نخور، چاق ميكنه ها! بعد باید هی رژیم بگیری و خودتو مریض و ضعیف کنی، نخور !» فسقلی پرید وسط حرفش و با هیجان گفت: «مامان، نخور ديگه! چاق ميشي ، مثل مامان همدم (مادرم) شكمت گنده ميشه ، همه مسخره ات ميكننا!» ...... حالا تصور کنید قیافه وا رفته مامان من رو !ا

۱۴ نظر:

نارنجي آبي گفت...

يك بار هم من اول!
حكايت اين رژيم گرفتن خانم ها هم حكايتي است انگار. شما هم مگه اهل رژيمستان هستيد؟

خاموش گفت...

سلام
این خیلی با حال بود
جمع و جر کردن این سوتی واقعا سخته

سیروس گفت...

ها ها...امان از دست این فسقلی بی ملاحظه

نیلوفر گفت...

خدا به مادرتون صبر بده از دست شماها!! خب حالا چه جوری ماست مالیش کردی؟

golikhanoom گفت...

نااازی.حالا بياااا و درستش کن!:)راستی اينجاااا خوشگل شده هااااااااا:)

سارا گفت...

عجبا!امان از دست این بچه ها...خیلی با مزه بود

الهام بانو گفت...

نارنجی آبی جان ،نه اونجوریا اما همیشه مراقبم چون من اشتهای تمام نشدنی دارم و هیچ وقت سیر نمیشم.

آخ گفتی خاموش عزیزم!ا

سیروس جون،واقعا ملاحظه نمیکنه و هیچ جوری تو کتشم نمیره!ا

نیلوفر گلم،هیچی دیگه عرق شرم ریختم از دست این وروجک

مرسی گلی جووون، کار خودمه!خوشحال شدم!ا

ممنونم سارا خانومی!ا

ايراني گفت...

سلام

لطفاً براي دريافت جواب سوالتان تشريف بياوريد !!!

http://azad24.blogfa.com/

عمو اروند گفت...

درست همین داستان را برای عروس خواهرم اتفاق افتاده بود. پسرش به او گفته بود مامان چقدر چاق شده ای! مادر بزرگش پرسیده بود اگر او چاقه پس من چی ام؟ نوه اش بهش گفته تو بود؛ تو بوفالو هستی

1001ROZANEH گفت...

خیلی با نمک بود

مدير گفت...

سلام بانو
ايميل داريد. لطفا چك كنيد.

mostafa گفت...

نتیجه میگیرم یه بزرگتر نباید جلوی یه فسقلی یه بزرگتر دیگه رو که از خودش کوچیکتره نصیحت کنه

چشمهای گفت...

سلام الهام خانوم
من همیشه وبلاگتو میخونم خودمونیم شما که خودت فسقلی تر از فسقلی هستی واصلا به روی مبارکت نمیاری و همه تقصیر ها را می اندازی گردن فسقلی

الهام بانو گفت...

ایرانی جان،آمدم تشریف نداشتید

عمو جان،این بچه ها سر و ته یه کرباسن

روزانه عزیز ممنونم

مدیر عزیزم،چک کردم

مصطفی جون،اصلا خودت فهمیدی چی میگی؟ ..اما من فهمیدم

چشمهای عزیز،یعنی تو هم فهمیدی؟؟؟