دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۵

آرزو

فسقلی در حال دوش گرفتن: «مامان، وقتی من سی سالم بشه تو مردی؟؟» قبل از اینکه من جواب بدم ،دوباره سرشو از زیر دوش بیرون آورد و خودش جواب داد:« نه تو پیر تر شدی..نه پیر پیر..تو وقتی هاندرد سالت بشه پیری، مگه نه؟» من در حالی که سرشو به سمت دوش هل میدادم و مواظب بودم که خیس نشم با صدای بلند گفتم : «نترس،وقتی من هاندرد سالم بشه، تو هم مثل من پیری ..هفتاد و دو سالته!» بعدم خودم از تصورش خنده ام گرفت. دوباره همینجور که کفها رو از رو دهنش پاک میکرد داد زد: «هفتاد از هاندرد بیشتره..یعنی اون موقع من از تو بزرگتر میشم..هی.. هورا..هورا!» در حالی که از این حرفش از خنده غش کرده بودم و مواظب بودم به خاطر بالا پایین پریدنش لیز نخوره ، گفتم: «نه مامان جون، هفتاد کمتر از هاندرده . تو همیشه از من کوچیکتری !» از جست و خیز دست برداشت و همینجور که آب از نوک دماغش میچکید با دلخوری نگاه نا امیدانه ای به من کرد!ا

۱۵ نظر:

سارا گفت...

عاشق این فسقلی با مزه توام

سیروس گفت...

خیلی خندیدیم..از دست این فسقلی تو

sami گفت...

man neveshtehato kheili dust daram va hamintor fesgheli ro

خاموش گفت...

احتمالا کوچولوی شما با التفات به این نکته که معمولا سن خانمها از یک محدوده معینی بالاتر نمی رود محاسبات خود را انجام داده است
در این سیستم محاسبه، 100 سالگی خانمها حتما از 70 سالگی آقایون کمتراست

كوثر گفت...

تمام پستهايي رو كه جا مونده بودم رو يه جا خوندم. از جذابيتهاي اين وبلاگ اينه كه پستهاش كوتاه هستن و شيرين. ميدونم دير شده چون تو اين مدت نبودم ولي دوست دارم بگم كه قالب جديد و مدل موي جديد مبارك. منم جديدآ دوست دارم همش موهامو مدلاي مختلف كوتاه كنم. يه بوس گنده هم از طرف من از صورت فسقلي برداريد. اون پست فيلم سه بعدي كه ديگه خيلي خنده‌دار بود. راستي در پست جديدم شما كامنت گذاشتيد يا يه اهام خانم ديگه؟ چون من شما رو به اسم الهام‌بانو ميشناسم.

كوثر گفت...

شما اصليتتون به گلپايگان بر‌ميگرده؟

الهام بانو گفت...

سارا ،سیروس و سامی عزیز(چه جالب شد!)ممنونم از همگی

خاموش جون،هورااااااااااا بالاخره فهمیدم زن نیستی!!آهان چه عجب لینک دادی.لینکتو اضافه میکنم با اجازه

کوثر گل،بله من اصلیتم گلپایگانیه هم از مادر و هم از طرف پدر. ولی از دونسل قبل به تهران آمده ایم

شراره مامان بردیا گفت...

ای بانمک.خیلی بامزه اس.از رک و راستی فسقلیت خیلی خوشم
he is so honest.about almond and the age.how could kids think of those?

saghar گفت...

سلام قربونت برم فسقلی با این مامانت که اینقدر گله الهام جون خیلی عقب افتادم نه داتم درس می خوندم الهی بگردم با اون هاندرد سالت الهام جون تو هاندرد سالت بشه چی می شی وای مردم از خنده از دست این فسقلی خوشگل

الهام بانو گفت...

شراره و ساغر عزیزم،ممنونم از محبتتون.منم شما دوستای خوبم رو دوست دارم و از دیدن کامنتاتون ذوق میکنم

یک دوست گفت...

وبلاگ جالبی است.چیزی که توجه من رو جلب کرده طرز نوشتن شماست.کم کم و به مرور زمان قصه های فسقلی رو به صورت یک نویسنده حرفه ای بیان میکنید.وبلاگی بود پر طرفدار که قصه های بچه هایش را به صورت کتاب در آورد.به نظرم اگر شما هم بیشتر تلاش کنید این قصه ها هم قابل چاپ میباشد.از طرف من کودکتان را ببوسید

الهام بانو گفت...

آقا یا خانوم یک دوست،ممنونم ازتون.خیلی بهم دلگرمی دادید.براتون آرزوی موفقیت میکنم

khashayar گفت...

bebakhshin ke man injoori chapaki minvisam chon horoofe farsi nadaram!
darzemn 70 az 100 bishtar hast bejoone khdoam.
bache ke eshtebah nemikone...
deheee
!

mostafa گفت...

بهش بگو میتونی از من بزرگتر بشی جون بزرگی فقط به سن نیست . این جوری یخوردم فکرش مشغول میشه

الهام بانو گفت...

خشایار جان،راست میگیا!حالا که فکرشو میکنم راست میگی

مصطفی عزیز،تو واردتریا!ا