جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۵

آغازی دوباره

اینجا آخر قصه است. از خیلی چیزها جا مانده . زود است برای رسیدن به انتها. به تصویر خسته ای که در آیینه بود زل زده است. می اندیشد که چه نسبتی با آن دارد؟ .... حتی اگر آخر داستان باشد،حتی اگر روزگار غریبی باشد،حتی اگر شب خودش را تحمیل کرده باشد اما هنوز هم راهی هست ... دختر توی آینه با لبخند به پشت سر نگاه میکند . خدا دستهایش را بر شانه دخترک مینهد و او گام بر میدارد

۱۸ نظر:

سیروس گفت...

عاشق این روحیه مثبتتم بانو جان

your گفت...

phentermine nice :)

نیلوفر گفت...

و خدا دستهایش را بر شانه دخترک مینهد...زیبا بود

نهيب سكوت گفت...

لطفا اين داستان رو براي فسقلي تعريف نكنيد .. چون حتما مي پرسه خدا دست هوا هست يا دست زمين حالا بيا درستش كن : ) راستي راستي خدا كدومش دست هوا يا دست زمين ؟!؛

الهام بانو گفت...

ممنونم سیروس عزیز

ممنونم یور...راستی شما ؟

ممنونم نیلوفر جان

مهدی عزیز ..بابا تو دیگه کی هستی! من این طرز حرف زدن راجع به خدا رو نمیپسندم ولی در هر حال تو دوست عزیزم ،آزادی بنا بر دلخواهت اینجا حرف بزنی...فکر کنم از فسقلی منم بعید نیست افکارش مثل تو باشه!ا

خشایار گفت...

از قصه ای که پايان درِ خوشم نمی آد
قصه ما پايان نداره هيچوقت نبايد برسيم هميشه بايد رو به جلو حرکت کنيم

خاموش گفت...

اما این پست شما به دل من ننشست.بوی خداحافظی میدهد.امیدوارم این برداشت من اشتباه و ناشی از خواب آلودگی باشد

Ideh گفت...

khoda ro shokr,faghat hamin!
vali midooni gaahi navasaane feshaar khoon kheyli az feshaare khooni ke hamishe baalaa bashe badtare....
do take care.

الهام بانو گفت...

نمیدونم خشایار جان..شاید

خاموش عزیز احتمالا همونه که گفتی

حالا منظورت چیه ایده جون،باید پس چی کار کرد؟این از نا امید بودن و هیچ کاری نکردن که بهتره.اصلا برای اینکه آدم زنده بودنشو حس کنه این نوسان فشار خون لازمه

شراره مامان بردیا گفت...

زیبا مثل همیشه

الهام بانو گفت...

ممنونم شرارهء گلم

Ideh گفت...

sorry....
I didnt mean to hurt u.

خاموش گفت...

کامنت من دو بخش داشت کدام را تایید کردید؟خداحافظی خود را یا برداشت غلط من را

سبو گفت...

می گویندققنوس وقتی می خواهد بمیرد آنقدر پر پر می زند تا آتش بگیرد واز خاکستر آن ققنوس دیگری متولد می شود گاهی داستان به ظاهر پایان می یابد ولی ما سالهاو بارها و بارها آن رادر ذهنمان مرور می کنیم از آن می پرسیم از آن یاد می گیرم و... و بدین سان آنها در دلهای ما به راه خویش ادامه می دهد
بسان رودخانه ای که تنها درقسمتی از مسیرش در جنگل گم شده است
در ضمن با اجازه شما به وبلاگتان لینک دادم

الهام بانو گفت...

ایده جونم،من هیچ وقت از دست تو ناراحت نمیشم فقط گاهی الکی عصبانی میشم..من ببخشید

خاموش برداشت غلطت منظورم بود خاموش جان

ممنونم سبوی عزیزم

الهام بانو گفت...

راستس آدرست چیه سبو جان؟

سبو گفت...

امروز اول صبح وقتی اومدم اداره می خواستم جویای احوال ت شوم چون کمی نگران ات بودم آدرس وبلاگت را اشتباه تایپ کردم و با دیدن وبلاگ در جا خشکم زد خدایا چه اتفاقی افتاده
http://elham13.blogfa.com
در ضمن آدرس من داری
http://chashmnegaran.blogfa.com

hosain گفت...

« محتوا و شكل »، « ماركسيسم » و « فرماليسم »

مارکسیسم و فرمالیسم در نگاهی کلی این گونه متهم شده اند: اولی به محتواگرایی مطلق و دومی به شکل گرایی مطلق. نگارنده در این نوشتار سعی کرده با کمک گرفتن از نظریه های صاحب نظران این دو مکتب تا حدودی از این ابهام پرده بردارد

در وبلاگ انجمن سایه بخوانید . خوشحال خواهیم شد از حضورتان .
http://www.saayeh.mihanblog.com/More-150.ASPX