شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۵

قیاس

رفته بودیم باغ وحش؛از اونا که حیوونا توش آزادن و باید چشم بندازی تا از لای درختا اونا رو که آزادانه راه میرن و زندگیشونو میکنن، ببینی.همینطور که مشغول سیاحت بودیم ،فسقلی دوید طرف من وبا هیجان گفت:«مامان...مامان...من یه بوفالو دیدم؛اونجاست؛ ببین! خیلی گنده اس!خیلی گنده!» من سرمو به جهتی که با دست نشون میداد چرخوندم و دیدم بچه راست میگه یه بوفالو دیده میشه،ولی چون بوفالوهای قبلی که دیده بودیم بزرگتربود با احتیاط گفتم: «این یکی که خیلی بزرگ نیست پسرم!قبلیا بزرگتر بود.» شروع کرد به اعتراض و داد زدن که: «نمیبینی چه بـزرگه؟!خيلي بـــــــــزرگه ! تازشم.. حتی اگه تو و بابا رو هم بذارن روهم ؛ اندازه این بوفالوه نميشين !!!»ا

۱۵ نظر:

مهیار گفت...

این فسقلی خیلی با مزه اس!چه مقایسه ای!

الهام بانو گفت...

آره مهیار عزیزم،معمولا معیار مقایسه بچه ها پدر و مادرشونن..اما اینجوریشو دیگه ندیده بودیم!ا

سیروس گفت...

خیلی خندیدم! دست این فسقلی و تو درد نکنه که هر چند وقت یه خنده ای به لب ما میارید

ناشناس گفت...

in akse kiyast??!!! shokhi kardam baba!
shiva

الهام بانو گفت...

خوشحالم که شادت کردم سیروس جان! ولی مواظب باش زیاد نخندی برات خوب نیست!ا

شیوا خانوم گل!منظورت چیه؟باشه داشتیم؟من و آقای همسر گاهی مشاجره لفظی داریم(نمک زندگی) ولی تا حالا اینجوری سر شاخ نشدیم به خدا!ای شیطون! به موقع اش دارم برات!ا

درد را باید گفت گفت...

وبلاگ جالبی داری

نیلوفر گفت...

فسقلی رو از جانب من ببوس

نارنجي آبي گفت...

من عاشق اين قياس هاي كودكانه ام حتي اگه برخورنده باشه

الهام بانو گفت...

درد را باید گفت گرامی و نیلوفر عزیز،ازتون ممنونم
نارنجی آبی جان،همین برخورندگیش جالبه دیگه!ا

ناشناس گفت...

fesghelito beboos kheili ba mazast
negin

الهام بانو گفت...

ممنونم نگین جان..موفق باشی

لوسیفر گفت...

سلام الهام جان! این فسقلی دیگه خیلی باحال شده ها! میدونی کجاش بامزه بود؟ اون روزی که میخواستی بخوابی و اومده بیدارت کرده! خیلی شیطون اما شیرینه! ببوسش بجای من

الهام بانو گفت...

لوسیفر جون،ممنون که سر زدی

ناشناس گفت...

mach...mach baraye fesgheli
shiva

الهام بانو گفت...

بوس..بوس ..اینم از طرف فسقلی برای تو!ا