شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۵

دوست ناباب

ـ" دلم یه دوست ناباب میخواد " ...نمیدونم اینو کجا خوندم ولی حرف دل منه!! خل نشدم به خدا! میدونید،همه اونایی که منو میشناسن میدونن که هیچ وقت آدم آرومی نبودم و همیشه شر و شلوغ بودم و از این لذت هم میبردم. از وقتی اومدم اینجا تو یه جلدی فرو رفتم که خودم نیست.شدم یه آدم عاقل و بالغ... البته خیلی علل داره فکر میکنم .یکیشم نبودن دوستای خوبمه.من نیاز به یه پا دارم واسه شیطونیام.نیاز به یه دوست شیطون و مهربون..مثل ایده...مثل الهه..مثل پریسا..مثل خیلیای دیگه که ازشون جدام.از وقتی هم این وبلاگو راه انداختم دوستای خوب و با ارزشی پیدا کردم . البته بهترین و نزدیکترین دوستم که آقای همسر باشه همیشه کنارمه اما آدم همیشه به دوستای دیگه ای هم نیاز داره...اینا رو گفتم که بگم دلم برای همه دوستام تنگ شده ..میدونم به زودی دوستای خوب جدیدی هم پیدا میکنم اما خب...بازم دلم تنگه دیگه!!ا
پ.ن 1ـ گاهی هم آدم از حال و احوال خودش بنویسه بد نیستا!! از این به بعدم بعضی وقتا اینجا میام که غر بزنم خیلی میچسبه!غردونی خوبیه!ا
پ.ن 2ـ فسقلی یاد گرفته میگه: مامان چرا گیر کردی(!) به من..انقدر غرغرو نکن!!ا
پ.ن 3ـ به فسقلی میگم من اینجا هیچ دوستی ندارم تنهام.میگه میخوای بیای با بنجامین دوست بشی؟؟!!ا

۱۵ نظر:

نیلوفر گفت...

تو اگه پا داشته باشی که دیگه دنیا رو میترکونی...من میشناسمت

سیروس گفت...

یعنی قبلا عاقل بالغ نبودی؟؟؟

ناشناس گفت...

dele ma ham baraye to va shoolooghiyat o ba marafetit tang shode
shiva

saghar گفت...

سلام عزيزم غصه براي چي اين همه امكانات ارتباطي و پروازي و ديدني من كه مي گم بايد سالي يك مرتبه يك جايي رو انتخاب كرد و دوره همديگر دوستان رو جمع كرد خيلي كيف مي ده و دلتنگي هم به وجود نمي ياد

الهام بانو گفت...

نیلوفر جون،من کی دنیا رو ترکوندم؟من فقط اون قسمت از دنیا که سهم خودم بودو میترکوندم که حالا دیگه اونم نیست!!ا

سیروس خان،راست میگیا!چـــی گفتم!!ا

شیوا خانم،منم دلم برات تنگ شده

ساغر گلم،نمیدونم شایدم یه روزی اینجوری بشه..اینا فقط غر غر بود!!ا

ناشناس گفت...

به نظرم از یه چیزی ناراحتی..درست میگم؟وگرنه الهامی که من میشناسم سه سوت با کل عالم دوست میشد.هنوز چند ماه نشده که رفتی بذار تب و تاب مهاجرت بخوابه همه چی درست میشه .الهام مهربونی که من میشناسم
سارا

mostafa گفت...

البته الان یه دوست خیلی خوب داری که واقعا کمیاب هم هست . منظورم کسی که راجع بهش اینهمه مطلب جالب مینویسی .
ایشالا که همهیشه برات بمونه

saghar گفت...

سلام
واي چرا وبت از اين صورتك ها نداره من الان از خنده غش كردم الهي قربون اين فسقلي برم كه حاضره دوستاشم با مامي اش نصف كنه چقدر شيرينه اين پسره

Ideh گفت...

baa inke avaz shodi va dige khodet nisti movafegham,aslan ham aaghel o baalegh shodan behet nemiyaad banoo.fekr konam baraaye hamin yaade ghadima ro kardi.bargard besho khodet,hame chi hal mishe,che ba ideh o raahele o ... che bi oona.
yaadete babam migoft man ye zamani misham ye bacheye 50 saale!!!hala mifahmam chi migoft.
be har haal shayad ye zendegiye aroom o kamdardesar ba ye toope basketbal o ye halghe shekaste va team e darb o daghoon ke sare eftaar ham azat tamrin bekeshe hame chio hal kone!
az in gozashte khoshhalam ye zare ghor zadi chon webloget tabdil shode be daftar khaateraate fesgheli.pas khodet chi???

manam miss u 3!

الهام بانو گفت...

سارا خانوم،چی میگی؟مگه از تو مهربون ترم پیدا میشه؟؟؟

مصطفی جان،همشاگردی با معرفتم،راست میگی به خدا!ا

ساغر گلم،این فسقلی عشقه ..عشق!ا

ایده من،لازمه بهت بگم دلم خیلی تنگتر از اینه که نوشتم.اگه اینجا بودی!! دلم برای دوتایی تو سر و کله هم زدنو قهر کردن و آشتی کردن و قیافه گرفتن و سر کار گذاشتن مردم و رقصیدن و..اینا تنگ شده.فقط با تو میشد این همه حال کرد...آخه پس کوشی؟

Ideh گفت...

dar hamin nazdiki,laaye yek barge derakht....

man ke alan injam,pas to kooshiiii????;))))))

شراره مامان بردیا گفت...

امیدوارم بزودی یه پای ناب پیدا کنی.

الهام بانو گفت...

ایده جونم،لای برگ آخه چرا؟

شراره عزیزم،ممنونم که سر زدی

Elahe گفت...

baabaa sad baar behet goftam ye sar biaa injaa berim alvaati haal konim! nemiyaay ke ....
Dooste naabaab
Elahe

الهام بانو گفت...

حالا این کدوم الهه است؟باید برم لندن یا برم اونور آمریکا؟تکلیفمو روشن کنید چمدونم سنگینه!ا