شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۵

نماز

اولین سوالی که مامانم بعد از ورود به خانه ما پرسید این بود که قبله کدوم طرفه؟ من و آقای همسر یه نگاهی به هم کردیم و من با دست به یه جهت اشاره کردم و آقای همسر به یه جهت دیگه!! مامانم که گیج شده بود گفت:«بالاخره کدوم طرف؟!» آقای همسر یه کمی من من کرد و گفت:« راستش میدونید چیه مامان...مکه درست اونور کره زمین و نقطه مقابل اینجاست.میتونید به هر طرفی وایستید.» و من ادامه دادم:« اگه درست درستشو بخوای نزدیکترین راهو باید انتخاب کنی و چون نقطه مقابل ما رو کره زمین قبله اس پس باید دمرو رو زمین بخوابی و نماز بخونی!»!!ا
ـ پ.ن: دیروز فسقلی هی مهر مامانمو که داشت نماز میخوند برمیداشت و میذاشت سر جاش.بهش گفتم چی کار میکنی؟گفت دارم به مامان همدم کمک میکنم نماز بخونه!!!ا
ـپ.ن: یه وقت کسی خیال نکنه من قصد توهین دارما!من غلط بکنم...فقط موضوع جالبی بود..همین!ا

۲۴ نظر:

یک پیرمرد گفت...

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید..دلدار همینجاست بیایید بیایید..معشوقه تو همسایه دیوار به دیوار..در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

الهام بانو گفت...

من عاشق این شعرم!مرسی از یاد آوریتون آقای پیرمرد

نیلوفر گفت...

این مامان بابای فسقلی دست کمی از خودش ندارنا!!

افشین گفت...

قبلا وبلاگتونو میخوندم.دلم برای یه خنده سیر و شنیدن حرفهای صادقانه تون تنگ شده بود

پری گفت...

خب حرفت که درسته..واقعا باید چی کار کرد در اینجور مواقع؟ چه بامزه!این عربا معلومه دینشون مال خودشونه

نارنجي آبي گفت...

به نظرم نبايد گير داد. البته شما هم گير نداديد اما يه نفر كه اينجوري آروم مي شه رو نمي شه عوضش كرد. مخصوصا كه سالهاست اينطوري عمل كرده. حاج خانم قبول باشه!

سیروس گفت...

خیلی خندیدم..بازم دستت درد نکنه

الهام بانو گفت...

نیلوفر،افشین،پری و سیروس عزیز ازتون ممنونم ولی واقعا هم اگه میخواستم جواب مامانمو بدم چیز دیگه ای به فکرم نمیرسید!ا

الهام بانو گفت...

نارنجی جون،من منظورم ایراد گرفتن به عقیده مامانم نبود.فقط این موضوع برام جالب بود..همین!وگرنه همونجور که من انتظار دارم مامانم به عقاید من گیر نده منم به اون گیر نمیدم!!!ا

ناشناس گفت...

نمیدونم چرا یه عده فقط اینجور وقتا صداشون در میاد !تعصب واقعا چیز مزخرفیه و مال آدماییه که وزن مغزشون یه گرم هم نیست
علی

هاله گفت...

خوب دیگه فسقل تو هم عملا" رفت توی لیست فسقلی‌هائی که بناست ماماناشون بقچه‌هاشون رو ببنده که من بیام بدزدم‌شون بیارم‌شون مال خودم بشن. :)

من هلاک‌ خودت و فسقل‌ات الهام. x

saghar گفت...

سلام الهام جون امان از دست فسقلي و بابا و مامانش اميدوارم كه حالت خوب باشه لذت ببر از بودن با مامانت مي دونم كه مامان خوبي داري فسقلي رو ببوس سر زدم دلم نيومد ننويسم بازم مي يام

الهام بانو گفت...

هاله جون منم تو رو خیلی دوست دارم.اصلا یه جورایی از وقتی تو رو پیدا کردم شوقم برای اینجا اومدن بیشتر شده
ساغر عزیزم ممنون که به من لطف داری

عمو اروند گفت...

تصادفن همین مسئله سی‌وچندسال پیش برای یکی از بسته‌گانم که بتازه گی ازدواج کرده بود اتفاق افتاد. پدر مادر همسرش به خانه‌ ایشان آمده بودند و بوقت نماز همان سوال معمولی را کرده بودند که یکی به شمال و دیگری به جنوب حواله شان داده بودندو...

كوثر گفت...

روزتون مبارك.

الهام بانو گفت...

عمو اروند جان،ممنونم که منت گذاشتید و سر زدید
كوثر مهربانم،خیلی ممنونم

محمّد رضا گفت...

الهام خانوم ممنون از مطالب خوب و جالبی که مینویسید. من یک سوال اساسی دارم و اون اینکه چرا باید نماز خواند؟ دلایلی که تا امروز شنیدم من رو قانع نکردن. گفتم شاید این سوال برای شما و یا سایر دوستان پیش اومده باشه و به جواب قانع کننده رسیده باشند. قصد ندارم با طرح این سوال نماز رو کم ارزش جلوه بدم. چون مادر من هم مثل مادر شما، نه تنها به اون پایبنده، بلکه عاشقانه اون رو بجا می آره. فقط می خوام بدونم چرا؟

الهام بانو گفت...

رضا جان،به نظرم هر کسی باید یه جوری با خدا حرف بزنه اما به قول معروف راههای رسیدن به خدا به تعداد آدماست!خود من نمیتونم بگم نمازو قبول ندارم ولی راه من این نیست.گفتن یه سری کلمات عربی فقط منو عصبانی میکنه تا آرومم کنه!من هر روز هشتاد دفه با خدا حرف میزنم ولی به زبون خودم.اگر هم مشکل آداب بندگی رو به جا آوردنه من روزی هشتاد دفه جلوی وسوسه هام می ایستم.آیا این هم بندگی نیست؟آما خب یکی مثل مامان من که دلش به همین کلمات آروم میگیره هم راه برای خودش درسته

Ideh گفت...

fekr konam chizi baraye in roozaye mabada nazashte boodi kenar baanoo !!!!

الهام بانو گفت...

ایده جون ممنونم که اومدی

ناشناس گفت...

salam
faghat oomadam begam age hanooz mano nashnakhti,dige bikhial vali oon vaght kheili bima'refatin!
bye!

الهام بانو گفت...

خانوم "تو مرا میشناسی" من از همسرم سوال کردم و از دوستم و نام شما رو گفتم.اطمینان نداشتم اما با کامنت قبلی دیگر اطمینان پیدا کردم و چون ایمیلی از شما نداشتم این شناخت رو اعلام نکردم.خوش آمدید!از آشناییتون خوشبختم.

ناشناس گفت...

سلام الهام بانو
منم از آشنایی با شما خوشحال شدم.
وب لاگ قشنگی داری
می خواستم یه بار بگم اسمشو بذاری
فسقلیستان!!)البته دیگه فسقلی هم نیست ماشالا!)

آمحرضا گفت...

نماز یک نظم است.یک حرکت است . یک همبستگیست.بطور مثال چرا شب میخوابیم یا راس ساعت مشخصی غذا میحوریم در حالیکه میشود شب بیدار بود و ناهار را مثلا ساعت 3 خورد ولی خودمانیم به اینجور آدم میگن بی نظم.حال لذت نماز مثل شهری تماشاییست که تا نروید متوجه آن نمیشوید.شما خانم الهام اگر بدانید که بلاگی که مینویسید مثلا بیلگیتس میخواند عاشقانه تر و با علاقه تر مینویسید .نماز مثل نوشتن وبلاگیست که تنهایی انسان را با صاحب اینترنت ماورا پر میکند.چطور شما نیازتان را با ایجاد وبلاگ برطرف کردید در حالیکه هزاران نفر مثل شما نیازی به این کار نمیبینند.با نماز صفحاتتان را در وبلاگ خدا پر کنیدو با راز و نیاز مطمین شوید خدا برایتان کامنت خشکلی خواهد گذاشت.
ایکاش خدا برایم یک سایت مجانی بدهد :)
از نماز دور نشوید زیرا مطمینا به شما نظم، اعتماد به نفس، عزت نفس و... میدهد.
اگر کسی هست نماز میخواند ولی نتیجه نمیگیرد بدانید به سمبَل نماز عادت کرده نه به سمبُل آن.