پنجشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۶

فسقلی افسرده

من تصمیم دارم حالا حالا ها برای فسقلی کامپیوتر نخرم چون این بچه به شدت به بازیهای اون معتاده و به اندازه کافی خونه مادربزرگاش بازی کامپیوتری میکنه،معمولا هم نمیذارم به لپ تاپ من دست بزنه و یه فضایی براش درست کردم که فکر کنه لپ تاپ فقط مربوط به کارم میشه و کاری به کارش نداشته باشه. یه روز جمعه که من توی اطاقم داشتم با کامپیوتر کار میکردم، فسقلی اومد و اول یه نگاه چپ چپی به من کرد و بعد معترضانه گفت:« مامان..همه مردم روی کره زمین کامپیوتر دارن به جز من.. میشه کمکم کنی که بمیرم؟» من که هم خنده ام گرفته بود و هم فکر میکردم چرا داره حرف مردن میزنه، پرسیدم:« یعنی به نظر تو هر کی کامپیوتر نداره باید بمیره؟ هان؟..پس اینطوری مامان همدم رو هم باید بریم بکشیم چون کامپیوتر نداره،نه؟!» اون بدون معطلی جواب داد:«من آدم معمولیا رو گفتم، مامان همدم که پیـره!» (اگه مامانم اینو بشنوه!) من در حالی که از شدت خنده به زحمت حرف میزدم، گفتم:« خب جناب آقای معـمـولی، میخوای حالا که کامپیوتر نداری ،خفه ات کنم تا بمیری؟ یا اینکه جور دیگه میخوای بمیری؟» اون مستاصل و نا امید به من زل زد،یه کمی این پا اون پا کرد و مایوسانه راهشو کشید و رفت پی کارش ...و بعد از چند دقیقه صدای خنده و بپر بپر کردن و آواز خوندنش از توی اون یکی اطاق بلند شد!ا

۵ نظر:

khale ideh گفت...

ayyyy,amaan az daste bachehaaye in dore zamoone...
bebin fekresh taa koja rafte vooroojak...

آرش گفت...

اون قديما يادم مياد که بچه ها توکوچه عصرا فوتبال بازي مي کردن و دختراهم دوچرخه بازي ... يه تحرکي داشتن و کلي از لحاظ اجتماعي پيشرفت مي کردن ... ولي حالا چي دايما پاي کامپيوترن ... پسرا که فيفا بازي مي کنن دخترام توي چت روم ها هستن ... از دست اين کامپيوتر ديگه صداي بازي بچه ها تو کوچه نمياد ... جالب اينه که بچه که بزرگ مي شه مامان باباش ميگن بچمون اجتماعي نيست ...
موفق باشيد

Farzad گفت...

اين فسقلی خيلی باحاله ، بخر براش کامپيوترشو ، اين حالی که الان با گيماش می کنه، گم که بشه ديگه پيدا نمی شه ها.. خيلی

فرزاد گفت...

اهایییییی صاب خونه کجائی... کسی نيست ...چرا ساکتی

ناشناس گفت...

دردو دل غلطه آبجي درددل صحيح است