سه‌شنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۴

پای آبکی

این فسقلی ما یه اسباب بازی داره که خودش بهش میگه "مورچه دایناسوری" خلاصه از قرار معلوم پای این جناب مورچه گم شده.دیروز صبح هنوز چشممو باز نکرده بودم که یه جسم عظیم روی سرم افتاد...بله آقای فسقلی بود که تصمیم داشت منو بیدار کنه.بلافاضله تا دید چشمم بازه سوال کرد که من پای مورچه اش رو پیدا کردم یا نه.من در حالی که خمیازه میکشیدم گفتم: دیشب که تو خوابیدی با بابا همه جا رو گشتیم انگار آب شده رفته تو زمین. نگاه بی اعتمادانه ای به من انداخت و با لحن شاکی گفت: آخه آبکی نبود که..خیلی هم سفت بود!!!ا

۲ نظر:

Nazanin Khanoom گفت...

ey babaaaa.....

shirin گفت...

Oh my...What can i say? I was laughing for 2 minutes after reading it. by the way you can publish a book about your cute son and when he grows up he will be so thankful to you for that.