چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۶

مشکل جدید من با این یه وجب بچه

من: فسقلی جان..امروز تو مدرسه غذا بهتون چی دادن؟ـ
فسقلی: پیچ پیچی!ـ
.
چند ساعت بعد...ـ
من: امروز با بابا جمشید رفتی سیرک چیا دیدی؟
فسقلی: پیچ پیچی!ـ
.
چند روز بعد..ـ
من: معلمت امروز چی یادت داد؟
فسقلی: پیچ پیچی!ـ
.
چند ماه بعد...ـ
آی ملت! تا به این جای قضیه نرسیده به من بگید با این بچه که از الان راه به راه منو می پیچونه چه کنم؟

۱۱ نظر:

sara گفت...

:) kheili jalebe az alan pesare pesare!

. گفت...

شما يه مشاور براي گل پسرت برو

سیروس گفت...

یه راهی هست، من با پسرم اینو امتحان کردم جواب داد.اونم از جواب به نوع دیگه ای طفره میرفت.من هم روش خودشو پیش گرفتم اونم وقتی بدی قضیه رو فهمید درست شد به همین سادگی! حالا چرا این فسقل پیچ پیچی و انتخاب کرده! جالبه

فرزاد گفت...

ازش نپرس ، خودتو کنجکاو نشون نده ، بزار موضوع بحث اون انتخاب کنه ، مثلا مرد عنکبوتی... بعد بحث و ببر طرف مسئله اصلی

rainrow گفت...

سلام...خوبین...خدا راشکر... همیشه خوب باشین...وبلاگ بابایی من لونه گنجشکهاست...مهمان غریبستان بابایی من می شوید...منتظرم...روزهاتون سرشار ا زروح انار...بابايي منم كودك شده...
www.botgar.persianblog.ir

Ebrahim گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
Ebrahim گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
آرش گفت...

بعضی وقتا که ازت یه چیزی می پرسه و جوابش براش مهمه بگو پیچ پیچی ... شاید دیگه تکرار نکنه ...

چپ دست گفت...

سلام
اول بگم که خيلي خوشحال شدم سرزده بوديد
بعدش اينکه شما خودتون صاحب اختياريد هرچي صلاح مي دونيد همون کار رو بکنيد
ارادتمند
چپ دست

CresceNet گفت...

Gostei muito desse post e seu blog é muito interessante, vou passar por aqui sempre =) Depois dá uma passada lá no meu site, que é sobre o CresceNet, espero que goste. O endereço dele é http://www.provedorcrescenet.com . Um abraço.

30 گفت...

سلام
خيلي با دل مينويسي خيلي لذت بردم .كلماتتو در مورد فسقلي عزيزت با قلبم حس ميكنم . بازم در مورد اون و احساسهاي دروني خودت بنويس ميام سر ميزنم اروم ميشم .