چهارشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۶

هذیان 4

ـ نگید خل شدم..پست قبلیم همه رو نگران کرده بود ولی باید بگم نمیدونم آیا در تمام مدت زندگیم زمانی بوده که تا این حد راضی و آرام و در تکاپو باشم. سبکی دوران کودکی.. سرزندگی باورنکردنی دوران نوجوانی..انرژی دوران جوانی و ..شادمانی...یک حس زیبای مداوم با من است.کاش می تونستم این حس رو توی مردم دنیا تزریق کنم.تونستم خودمو از کلیشه های شناخته شده اجتماعی بیرون بیارم ..خدا رو شکر
..
ـ گرمم مي كني، نسوزان…دل سپردگي را شكي نيست.غير از آن مگر مي شد چنين تنها با يك صدا آرام گرفت..مي شد گريخت از همه كس حتي از تو.. به خود تو..شوق پرواز را در من بر مي انگيزي..پرواز مي كنم.. اوج است يا سقوط. من ولي سقوط نخواهم كرد.. رمز اوج اين است: زمزمه مي كنم" من سقوط نخواهم كرد"!ا
.
ـ مي گريزم، مي گريزم از آنچه نمي شناسم و ماهيت اش را نمي دانم.. از يك حس، از دردي كه به هر بهانه اي،به هر تلنگري، دلم را مي فشارد
.
ـ توی دستای قویت عروسك شدم. مثل همه عروسكا آرزوم اينه كه باهام بازي كني.آرزو دارم لبام رو سرخ كني. آرزو دارم روي پات بذاريم و برام لالايي بخواني. منو فشار بدی و موهامو نوازش كني. موهامو بكشي و صورتم رو خط خطي كني و حتي گاهي عروسک سخنگوتو باز كني تا ببيني صداي سخن گفتنش از كجاي دلم بیرون میاد ...اما مثل همون عروسكای بچگیا آرزو دارم روزي مثل تو باشم

۱ نظر:

ye adam! گفت...

khoobe...adam vaghti miyad inja bayad havasesho jam kone! va natarse az sookhtan!!!!!!!!
hatta age bekhay soghoot koni,man nemizaram! va ino ta abad dare gooshet zemzeme mikonam.

arezoo daram roozi mesle to basham!!!!!!