یکشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۶

صدا

فسقلی سرما خورده بود و سرفه های بدی میکرد. نشسته بودم توی هال و صدای سرفه های اون ازاطاقش میومد. از اون سرفه های خشک و بد صدا که از عمق سینه بیرون میاد. بلند شدم یه لیوان آب برداشتم و رفتم به طرف اطاقش،هنوز نرسیده بودم که صدای ناهنجار سرفه ای رو شنیدم. رفتم تو، رو به فسقلی کردم و با دلسوزی گفتم: ای بگردم... این صدا دیگه از کجات دراومد؟
فسقلی درحالی که به اسباب بازیش ورمی رفت با خونسـردی جواب داد: خب معلومــه دیگه...از باسنـم !ا
این نوشته یه کم بی ادبیه،ببخشید!ا

۵ نظر:

ماکان گفت...

خوب بچه اس دیگه!

خشایار گفت...

سه تا کامنت نوشتم هر سه تا رو پاک کردم...روم نشد دگمه ی پابلیش رو فشار بدم.از دست این فسقلی شما آدم نمیدونه چی بگه والا :))

سیروس گفت...

بابا جون اشکال از سوال خودت بوده:)

ناشناس گفت...

kheili khandidam...in fesgheli to kheili ba mazas
sara

Aslan گفت...

سئوالی که برای من پیش میاد اینه که چه جوری میشه اونو با این عوضی گرفت؟!؟؟