چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۷

نوشته اي براي تو

نمیدونم اینکه دارم خودمو فریاد میزنم درسته یا نه اما اگر گهگاهی چند خطی از خودم می نویسم، به عشق توئه...ميدونستي؟ اينروزها فقط میتونم قلبمو با نوشته هام نقاشی کنم شايد!ـ
از ديروز که با هام حرف زدي و از دل نگرانيهات گفتي و از عشقت ، تو فکر اینم که چقدر میتونه قلب تو بزرگ باشه که اینهمه احساس توش جا بگیره و توي هیاهوی دلهره هات چشمای آرومت فقط با یه لبخند نرم و عاشق نگام کنه !ـ
و ديشب که زنگ زدي ، داشتم با خودم فکر میکردم که تو واسه من همون یه دنیا ستاره ایی که باید قبل از خواب بشمرت تا خوابم ببره .ـ
ما با هم عشق رو تجربه مي كنيم ، تو مي خزي زير پوستم ، با تنم يكي مي شي و من هر عطری که می زنم بازم سراسر بوی عطر توست وجودم.ـ
عاشـقــــتـــــــم.....ـ

۴ نظر:

man گفت...

boy to boye zendegi , boye royaye shabaye daghe tabestoon , boye madar , boye khodast

Ebi گفت...

.تبريک ميگم. در کنار هم شاد باشيد

الهام بانو گفت...

آقای ابی جان..قبلا توضیح دادم که من این وبلاگو درست نکردم که همه رو در جریان زندگیم بذارم..توجه کنید که اینا فقط نوشته است به هر صورت ممنون که وبلاگمو دنبال میکنید

Ebi گفت...

الهام جان منظور منم در راستاي تاپيکه قبلي بود. يعني در کنار گل پسر شاد باشيد. عشق فقط همون فسقليه که اگه رفيق نيمه راه نباشه هميشه کنارت خواهد بود.