پنجشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۶

از هر در

ـ امروز فسقلی رو صدا کردم و یه کلیپس بینی،از اونا که تو استخر میزنن که آب تو دماغشون نره،بهش دادم.اونم با خوشحالی اونو گرفت و رفت تو اطاقش .بعد از چند دقیقه اومد و دیدم عینک شناش رو زده به چشمش و دوتا لبه های کلیپس رو هم به زور کرده تو دماغش!!(فهمیدید که؟به جای اینکه اونو مثل گیره بزنه به بینیش دوتا لبه اونو به زورکرده بود تو سوراخهای دماغش!)!ا
.
ـ تولد یک چـیز نـوین،حس عجیب ناشـناخته بودنم برای خـودم، حس عجیب غیر منتظره بودن ام ...نیروی عجیـب ام برگشته، کار می کنم و کار می کنم و کار می کنم. حس انرژی بسیـار داشتن لحظه ای رهایم نمی کند... لحظه های پیشیـن از دست رفته اند. لحظه های نویـن در راهند اما.. خوشبخـتی های لحظه ی اکنون را کشف می کنم. به روح بزرگـی تکیه کرده ام که قرار است مرا کشف کند. در خلسه ای قدم بر می دارم خالی از احساس آگاهی ازخود. زندگی نو می شود... زندگی نو می شود.کاش شاعر بودم. کاش می شد شکوه لحظه ها را چنانچه حس می کنم شعـر کنم. کاش نقاش بودم .کاش می شد شکوه لحظه ها را چنانچه می بینم، نقاشی کنم. کاش بلد بودم حسم را, که فقط در من شکل گرفته تبدیل کنم به حسـی که با یکی از احساسات پنج گانه ادراک شود. او حتما می تواند کلمه ی حسم را برایم ابداع کند. او برای هر پرسش من، پاسخی دارد و من از هم اکنون تا آخر دنیا پرسش ام
.
ـ می بینم که از دهلیزهای تو در تو بیرون رانده می شوم و در ها یکی یکی پشت سر من قفل و چفت و بست می شوند, به طوری که دیگر نمی شود از دیوار تمییزشان داد. و من با ناباوری و بهت پشت یکی یکی درهای بسته نگاه می کنم, حیران, سرگردان و در به در
.
ـ اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو.....ز جنت ها گریزانم، به دوزخ ها عذابم کن

۱۵ نظر:

ideh گفت...

garche kheyli kheyli kheyli ghashang bood,vali kolli ham ghamgin bood...shayad be khatere hamin ham inghadr be del neshast...

ideh گفت...

che doost dashtane ajibi...adam hasoodish mishe rastesh...
enshalla ta taehsh hamintori pak bemoone...

سیروس گفت...

این فسقلی شاهکاره به خدا

ناشناس گفت...

in roohe bozorg kiye banoo ke inghadr mikhadet o inghadr mikhaysh??????
neshooni bede balke.....

ناشناس گفت...

You have my heart
And we'll never be worlds apart
May be in magazines
But you'll still be my star
Baby cause in the dark
You can't see shiny cars
And that's when you need me there
With you I'll always share
Because


When the sun shines, we’ll shine together
Told you I'll be here forever
Said I'll always be a friend
Took an oath I'ma stick it out till the end
Now that it's raining more than ever
Know that we'll still have each other
You can stand under my umbrella
You can stand under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella


These fancy things, will never come in between
You're part of my entity, here for Infinity
When the war has took its part
When the world has dealt its cards
If the hand is hard, together we'll mend your heart
Because

When the sun shines, we’ll shine together
Told you I'll be here forever
Said I'll always be a friend
Took an oath I'ma stick it out till the end
Now that it's raining more than ever
Know that we'll still have each other
You can stand under my umbrella
You can stand under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella


You can run into my arms
It's okay don't be alarmed
Come into me
There's no distance in between our love
So go on and let the rain pour
I'll be all you need and more
Because

When the sun shines, we’ll shine together
Told you I'll be here forever
Said I'll always be a friend
Took an oath I'ma stick it out till the end
Now that it's raining more than ever
Know that we'll still have each other
You can stand under my umbrella
You can stand under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella
Under my umbrella

It's raining
Ooh baby it's raining
Baby come into me
Come into me
It's raining
Oh baby it's raining

الهام بانو گفت...

I LOVE THIS SONG! dooste man...

ناشناس گفت...

and I LOVE YOU banooye man!!!!!!!!!!!!!!!!

Ideh گفت...

to ke har chi man minevisam load mikoni jigar????baba chete,ghat zadiya????mese inke vaghean bokharate ye jayeet zade be kallat!!!!
mokhlesetam,asheghetam,and mikhametttt

خشايار گفت...

چه عشقولانه!
معلومه ايران حسابي خوش ميگذره

مسعود گفت...

چند سال پيش كتابي خواندم از روزنامه نگار فقيد خانم فالاچي با عنوان به كودكي كه متولد نشد
اكنون با خواندن اين مطلب ناخودآگاه به ياد آن كتاب افتادم

ناشناس گفت...

قلم شيوائي داريد، بيشتر بنويسيد. اميدوارم فرصت نوشتن بيشتر ، گل هاي زيبائي را از دفتر مشقتان بروياند.

هيچ کس هست که با قطره باران امشب
همسرائي کند و روشني گل ها را
بستايد تا صبح
که برايد خورشيد؟

khale ideh گفت...

khale elham,to ke minevisi oonghadr khoob minevisi ke man dige room nemishe hichi benevisam!!!!
chera zoghe adamo koor mikoni khoshgel khanoom???
badam inke kamakan fegheli ro az tarafe man leh kon!!!be nazaram hich kare digeyee nemishe bahash kard!faghat bayad lehesh kard o neshast roosh!!!!!

Kamangir گفت...

قلم شيوائي داريد، بيشتر بنويسيد. اميدوارم فرصت نوشتن بيشتر ، گل هاي زيبائي را از دفتر مشقتان بروياند

يچ کس هست که با قطره باران امشب
همسرائي کند و روشني گل ها را
بستايد تا صبح
که برايد خورشيد؟

Aslan گفت...

تولدت مبارک بانو
انشا... مرگ غمها رو هم با هم جشن بگیرید.

ye roohe bozorg... گفت...

اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو.....ز جنت ها گریزانم، به دوزخ ها عذابم کن