جمعه، مهر ۲۷، ۱۳۸۶

تو

چرا دوستت دارم؟ نمی دانم! دوست داشتنم شبیه هیچ دوست داشتنی نیست. شاید که از بچه گی میخواستم چیزی داشته باشم که شبیه هیـچ چیز نباشد و یا بهتربگویم هیـچ کس مثل آنرا نداشته باشد... که تو پیـدا شدی! روی دیوار ذهنم با خط سیاه و درشت نوشته ام: ورود هر چه غریبه ممنوع!ا
عجب جادویی دارد این عشق..هزارضربه پیدا و ناپیدا دارد. گاهی چنان میخراشد که خون فواره می زند و گاهی چنان با دستهای مهربانش مرهم می گذارد که نگو و نپرس!ا
چشمهای احساسم قرمز قرمز است. احساسم بهانه تو را می گیرد. می رود صورتش را به پس شیشه می چسباند و خیابان پر از برگ را نگاه می کند به هوای آمدن تو... تا صبح صورتم را توی بالش فرو می کنم که هیچ حسی به سراغم نیاید! لعنت به این عشق!! کاش می شد تمام لحظه های با تو بودن را یک جایی قایم کرد تا هر وقت که دلم برایت تنگ می شود، آنها را دانه دانه بیرون بیاورم و بدون هیچ دلهره ای از سر صبر نگاهشان کنم! کاش می شد همیشه کنار تو بود و ساکت فقط به چشمهایت خیره شد!ا

۷ نظر:

عمو اروند گفت...

چرا لعنت که صد رحمت براین عشق باد که طعم و مزه‌اش را نزدیک به چهل سال است مزمزمه می‌کنم. هرروز شهدش بیشتر شده‌است.
بخصوص که نسل سومی نیز بر ما افزوده شده و همه‌ی فرزندانمان می‌دانند که پدر و مادرشان هنوز هم عاشق یکدیگرند

ye adam! گفت...

I am speechless......

khale ideh گفت...

I am speechless....
I am speechless.......

L گفت...

you describe your heart in a great way , congradulation . I had the same feeling but i cannot write as great as you .

L گفت...

you describe your heart in a great way , congradulation . I had the same feeling but i cannot write as great as you .

الناز گفت...

چون یار من " او " باشد / بی یار نخواهم ماند !

الناز گفت...

نمیدونم تو کوچه پس کوچه های کدوم دلتنگی گمش کردم

کنار سفره خان جون بود یا پله های قنادی سرای مشیر

شایدم کنار قفس مرغ عشقای آقاجون ...



آخرین باری که یادم میادش پای یاسای امین الدوله بود که لی لی میکردیم و با هر پیچ و تابی که من میخوردم ، سفیدی دندونای خرگوشیش میشد صلهء شاه بیت های شیطنتم !



بیت الغزل چشماش حتی با غباری که تو صندوقچهء ذهن گرفته ، هنوزم بی نظیرترینه !



یادش بخیر اوس ممد معمار که وقتی تو صورتت زل می زد ، محال بود هزار تا طاق مرمر و گنبد فیروزه رو فدای ابروهای کمونت نکنه !



حالا ...

بی که بخوام لی لی میکنم

گیجم هنوزم !

گیج نگاه سبزش و برق دندونای خرگوشیش



ولی دیگه طاق ابروهاش سقف من نیست !