یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶

نظريه

يه روز فسقلي از من پرسيد:«مامان ..تو پير بشي ميميري؟» با خنده جواب دادم:« نه عزيزم..من يه قرصي هست ميخورم که هميشه زنده ميمونم..تو هم ميخواي؟»!ا
چند روز گذشت . نشسته بودم کنار تخت فسقلي تا اون بخوابه .معمولا قبل از خواب نظريه هاي علمي خودشو ارائه ميده. اون روزم نوبت رسيده بود به نظريه راجع به سرنوشت کره زمين، شروع کرد به گفتن اينکه:« کره زمين کم کم به طرف خورشيد ميره ..ميره به خورشيد ميرسه ..ميره توي هسته اون..ميدونستي خورشيد هسته داره؟ بعدم کره زمين از داغي هسته خورشيد آب ميشه.. له ميشه ...خرد ميشه... ذوب ميشه...راستي مامان..» من خوابالـو جواب دادم:«جـون دلم؟» فسقلي با دلسـوزي گفت:«ميگما..اون قرصه که گفتي بخوري ،نميميري رو نخور به منم نده!» پرسيدم:«چرا پسرم؟» گفت:« آخه اگه طبيعي بميري بهتر از اينه که ذوب بشي..بسوزي ..له بشي»!ا

۳ نظر:

Aslan گفت...

ها این همون نظریه دون خوانه که به کاستاندا یه مردی که جلوی مرگ رو گرفته بود نشون داد و گفت نگاه کن که بیمرگی و جاودانگی فقط یه گمراهیه و ببین که انکس که نمیمیره هرگز کامل هم نمیشه.
این اقا فسقلی هم اگه تو مملکت گل و بلبل نبود الان میشد جزو hope of Americaها و کلی تو بورس میفتاد.

khale ideh گفت...

har joor ke hesab mikonam mibinam kaamelan rast gofte!
az oon ghorset be manam nade...

bebin,in pesare ye chizi mishe,hala vaysa o bebin ;)

Ebrahim گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.