پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۵

آخرین نوشته از این طرف آبها

سلام...اومدم بهتون بگم ما دوشنبه راهی میشیم.مسلما حدس میزنید این روزا چقدر گرفتارم. اینجا که داریم همه چی رو جمع میکنیم ..اونجا هم که نه خونه داریم نه زندگی! باید از نو همه چی رو بسازیم..البته اینـم خودش خیلی هیجان انگیـزه ومنم که سرم درد میکنه برای هیـجان !! اول از همه از دوستایی که دنبالم میگردند معذرت میخوام که کم پیدا شدم (زندگیـه دیگه!) ، بعدشـم در جواب دوستای مهـربونی که ازمن خواسته بودن وبـلاگ نویسی رو ول نکنم، باید بگم که من عـاشق دوستای مجازی ام و همینطورمحیـط وبلاگسـتانم . نوشته بعدیم رو هم اگه خدا بـخواد وقتی ایـران بودم ،می نویسم...دوستتـون دارم و شــاد باشید

۱۱ نظر:

golikhanoom گفت...

الهام جووون اميدوارم هرجی می ری هميشه همه چی خوب بيش بره براتون:) يه ماچ ابدار هم برای فسقلی!:)

Ideh گفت...

khodaa ghovvat baanoo!
enshalla hamishe zendegit saalem o por hayajaan baashe...

vatan khosh begzare!

kataneh گفت...

khosh begzareh. :)

خاموش گفت...

سلام
خوشحالم که پست بعدی شما را وقتی خواهم خواند که زیر آسمان وطن هستید
سفر خوبی به وطن داشته باشید

sepehr Mohamadi گفت...

سلام!

جالب بود!
خیلی عالیه که تصمیم گرفتین و ریسک کردین و رفتین!
وخیلی عالیتره که انقدر قدرتمند هستین که تصمیم می گیرین و بر می گردین.

سلام به آقای همسر کم پیدا هم برسونین

سپهر محمدی

raheleh گفت...

سلام الهام جونم امیدوارم ایران خوب باشه برات هر تصمیمی که گرفتی به نظرم لازم بوده من برات آرزوی خوبی و شادی دارم حالا هر کجای دنیا که باشی عزیز دلم همه ما یه چنین چیزهائی رو تجربه کردیم امیدوارم خبرهای خوب بشنوم ازت مامان گلی مواظب فسقلی باش دوست دارم تا درودی دوباره بدرود

خشایار گفت...

از اینکه داری میری ایرن چه احساسی داری؟ خوب ...؟ بد؟... رضایتمندی...؟؟؟نارضایتی...؟؟؟هیجان؟؟؟دلهره؟؟؟اظطراب؟؟؟ یا از اون احساس هایی که صورت آدم رو قرمز میکنه و ته دل رو خالی میکنه و نفس رو به شماره می اندازه؟...دلت تنگ شده؟؟؟ حال و هوای برگشتن به میهن چه جور حال و هوایی هست؟؟؟ نمیدونم وقتی راجع به برگشتن به ایران فکر میکنم زیاد هجان زده نمیشم...شاید به خاطر اینه که هنوز دو ماه شده! شاید هم...نمی دونم...
امیدوارم هر کجای دنیا که هستی همیشه پایدار باشی...

دخترخوب گفت...

امیدوارم که هرجا هستی موفق باشی ولی برام این تصمیمت با توجه به اینکه گفتی اونجا همه چی داری و اینکه یه پسر کوچولو داری که باید به آیندش فکر کنی،عجیبه . اگر تونستی در مورد علت این تصمیم گیریت بنویس و یا برام ایمیل کن ، شاید بتونه تو تصمیمگیری به ما هم کمک کنه. موفق باشی

خاموش گفت...

سلام
دیگه فکر نکنم اونور آب باشی.
اگر همه چیز طبق برنامه پیش رفته باشه فکر کنم حالا اینور ابی هستی
چطور بود؟ورود به وطن بعد از نمی دونم چندوقت؟
امیدوارم خوش باشید

mostafa گفت...

انشالله که تجربه خوبي بوده باشه که هست و بازهمه انشالله که تو ايران هم تجربه دوباره بهتري داشته باشين

دزدکی گفت...

یعنی اگه خدا نخواد نمی نویسی ؟ :D